|
|
|
|
|
مقالات |
||
| صفحه اول اخبار جغرافیا تاریخ فرهنگ و هنر موسیقی عکس گوناگون سایتهای بلوچستان تازه ها فهرست کل مطالب دنیای سایتها | ||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
تاملی بر مسائل قومی در ایران
اخيراً موضوع اقليتهاي قومي به صورت بحثي هر چند ابتدايي و كم اقبال از طرف بعضي از صاحبنظران به خصوص از جناب آقاي جلاليپور و ديگر علاقهمندان در مطبوعات مطرح شده است كه تا اينجا بيشتر محدود به قوميت كرد بود. اما در كل گشودن باب اين مبحث در همين حد هم در كشوري كه داراي قوميتهاي مخلتف ميباشد از اهميت ويژه برخوردار است زيرا پيش از اين مسأله قوميتها در ايران به شكل موضوعي غيرقابل طرح هم براي مخالفان مسأله قوميتها و هم براي موافقان بوده است. مخالفان، طرح مسأله قوميتها را مساوي با دامنزدن به اختلافات و يا نفي يكپارچگي ايران ميپنداشتندو موافقان با نگراني از فضاي سنگين ايجاد شده امنيتي، از نزديك شدن به اين مباحث احتراز ميكردند و بسياري نسبت به جديبودن اين مباحث ترديد داشتند اما اظهارات هشدارگونه اخير وزير اطلاعات در صحن مجلس در هفته دولت نشان از نگراني ايشان در مورد آينده مسائل قومي و وضعيت مبهم امروزي داشت. اين امر ضعف نخبگان و علاقهمندان به مباحث اساسي جامعه ايران را آشكار ميكند كه اغلب زماني با مسائل مواجه ميشوند كه عملاً در مقابل آن قرار گرفته باشند. به هر حال تا همين حد كه اين مباحث به آهستگي در مطبوعات ظهور و بروز كرده است بايد آن را به فال نيك گرفت و به دور از پيش داوريهاي شتابزده سياسي با تأمل در خور شأن جامعهاي متمدن نسبت به يكي از مسائل مهم كشور هم علاقهمندان را به اين مباحث دعوت كرد تا افكار عمومي در مواجه با ديدگاههاي مختلف با برخورداري از روشنگري در خور يك جامعه مدرن و متمدن از كجراهه عصبيتهاي نهفته و تراكم شده در لايههاي پنهان جامعه به سلامتي عبور كرد. با اين مقدمات از نظر نگارنده توجه به نكات ذيل در برخورد با مسأله قوميتها از اهميت ويژهاي برخوردار است: 1ـ در جغرافياي كنوني ايران مسأله قوميتها به عنوان واقعيتي انكارناپذير امري پذيرفته است اما حقوق قوميتها در تاريخ تشكيل دولت مدرن (دولت ـ ملت) تا به امروز همواره مورد مناقشه بوده و وجود بحرانهاي مختلف در بين قوميتها در تاريخ معاصر مؤيد اين امر است كه ثبات و امنيت كشور در گرو چارهانديشي اساسي به اين مسأله ميباشد. 2ـ حكومتهاي حاكم در ايران در طول تاريخ عليرغم تنوع ساختاري تاكنون بر مبناي تمركز قدرت مركزي عمل نموده و از پذيرش واقعيت هويت متنوع قومي اكراه داشتهاند و هميشه در برخورد با اين مسأله محدوديتهاي سنگين خطوط قرمز جلودار نقادي در مناسبات قومي بوده و از طرح استراتژي قابل قبول و اعتماد برانگيز فاصله داشتهاند. 3ـ در تاريخ معاصر متأسفانه هرگاه حكومت مركزي دچار ضعف و ناتواني گشته، مسائل قوميتها به شكلهاي مختلف و در بعضي موارد به صورت خشونتآميز بروز كرده است. اين امر نشانگر حقانيت اعمال قدرت فائقه متمركز نبوده بلكه بالعكس ثابت كرده است كه قدرت متمركز فقط توانسته با اعمال قدرت فائق صورت مسأله را پاك نموده تا از ظهور گرايشات قومي جلوگيري نموده و اين گرايشات را به نيمه پنهان پس رانده اما در هر زمان امكان بروز آنها به اشكال مختلف و شايد بحراني منتفي نگرديده است. 4ـ در اغلب جوامع توسعه يافته و حتي در بعضي از كشورهاي جهان سوم كه دموكراسي در آنجا نهادينه شده امثال هندوستان و تا حدودي حتي پاكستان، مسأله قوميتها همواره جزئي از مسأله دموكراسي بوده اما در ايران آناني كه دموكراسي و استقرار نهادهاي مدني را به عنوان مطالبات سياسي مطرح كردهاند، كمتر مسائل اقليتهاي قومي را در چارچوب مطالبات دموكراتيك و درخواستهاي مدني مطرح نمودهاند. با تعمق بر مطالبات جنبش اصلاحطلبي ايران ميتوان به وضوح دريافت كه جنبش اصلاحطلبي تا چه حد مطالبات قوميتها و هويتهاي قومي را در برنامه سياسي خود گنجانده است و نسبت به حساسيت آن تا چه حد فراتر از راه حلهاي امنيتي، اقدامي عملي و مؤثر انجام داده است. 5ـ تخريب هويتهاي قومي همواره بخشي از سياستهاي غيرقابل فهم عملكرد حاكميتهاي متمركز بوده و در اين راستا كمترين مجال براي بروز و ظهور استعدادهاي قومي فراهم بوده و يا به بياني مفصلتر آنچه كه امروز به عنوان يك معضل قومي در ايران وجود دارد، صرفاً وجود تمايز فرهنگي، نژادي و يا اقليمي نيست بلكه نتيجه تداوم يك روش كشورداري است كه از نظر تاريخي كارآمدي آن محل ترديد است و اعمال تمايزات و روشهاي تبعيض گونه كه در عملكرد اجرايي كشور وجود دارد نه تنها منطبق با نيازهاي جامعه امروزي نيست بلكه بخشي از توانايي و ظرفيتهاي موجود در بين اقليتهاي قومي در اداره امور و استفاده از توان مشاركتي، آنان كنار گذاشته شده مسلماً اصرار بر روشهاي ايدئولوژي و سنتي مانند در امور اجرايي شكافهاي موجود را عميقتر مينمايد. 6ـ در بين قوميتها و اقليتهاي مذهبي عليرغم نارساييها و محروميتهايي كه در همه ابعاد چه در امور اجرايي و چه در برخورد با عوامل فرهنگي ملموس است اما هنوز نسبت به تماميت ارضي و چارچوب قانوني نظام، تقابل و تعرضي محسوس به صورت سياسي شكل نگرفته است و در رابطه با اصلاح روشها و فراهم ساختن فضاي غيرتمايزگونه اميدواريها از بين نرفته و حكومت در وضعيت موجود نيز از ظرفيت و امكانات زيادي براي تغيير رويه برخوردار است كه به صورت راه حلي فوري و ملموس ميتوان در بين اقليتها و مناطق قومي از اصرار بر برگزيدن مديران صادراتي و يا روابطي چشم پوشيد و از ظرفيت مديران بومي در تحكيم روابط ملي به سمت جذب مديريتي كارآمد در محيطي مأنوس كه به صورت منطقي قابل توجيه ميباشد حركت كرد؛ مسلماً اين عمل بخش عمدهاي از بروكراتها و تحصيلكردگان را كه به حاشيه رانده شدهاند و در آينده ممكن است توان بالقوه جنبشهاي راديكال قومي را تشكيل دهند وارد يك روند اجرايي و قانوني نموده كه هم ميتواند ساختار غيرطبيعي و كم توان نهادهاي اجرايي در اين مناطق را بهبود بخشد و هم بخش قابل توجهي از پتانسيل بالقوه جنبشهاي راديكال قومي را تعديل و به سمت روندي قانوني جهت حل معضلات موجود به صورت فعال هدايت نمايد. و در غير اين صورت مسلماً روح كثرتگرايي و زمينه تحمل و بردباري و همزيستي محدودتر گشته و نهايتاً اعتماد عمومي قوميتها خدشهدار ميگردد. 7ـ فرهنگ ايراني منحصر به فرهنگ قوميت فارس يا زبان فارسي نيست بلكه ساير قوميتها در اين فرهنگ عليالقاعده نقشي دارند اما در عمل قوميتهاي ايراني و فرهنگ آنها در محدوده جامعه ايراني معرفي و شناسانده شدهاند. فرهنگ ايران مجموعهاي از تمامي زبانها و هويتها است و امروز يك روشنفكر ايراني از ادبيات و فرهنگ دورترين نقطه جهان آشنايي و آگاهي كافي دارد اما اين نقص است كه به ادبيات زبانهاي بلوچي، كردي و... داخل ايران بندرت آشنا باشد و اين چيزي نيست جز محروميتي خودخواسته يا ستمي به فرهنگ جامعه ايران زمين كه با اعمال انواع محدوديتها و ايحاد حساسيتها مانع از گسترش فرهنگ قوميتها در سطح ايران بوده تا يك داد و ستد سالمتر فرهنگي در درون جامعه ايراني برقرار باشد. 8ـ اگر زماني دخالت بيگانگان و ناتواني حكام وقت در اداره امور به جدايي قسمتي از خاك ايران منجر گرديد دلايل آن كمتر به مسائل قومي مربوط ميشود، كه ترس و واهمه از خدشهدار شدن تماميت ارضي تا اين حد دامنگير مسائل قومي در اين كشور باشد و هر نوع تغيير در رويه برخورد با قوميتها صرفاً با ديدگاههاي امنيتي ارزيابي شود. واقعيت امر اين است كه هرگز جداييطلبي در ايران به عنوان يك جنبش در بين قوميتها مطرح نبوده و در بدترين موقعيت ممكن همانند اوايل انقلاب كه حاكميت مركزي هنوز پا نگرفته و دستگاه دولتي هنوز به شكل سامان يافته از قدرت كافي برخوردار نبود در همان دوران هم درخواستهاي راديكال نتوانست به تماميت ارضي لطمهاي وا دارد هر چند عملكرد خشونتآميز اين گروهها در بعضي مناطق مانند كردستان و يا بلوچستان روند شكلگيري تفاهمات ملي را تا حدودي خدشهدار نمود و ضرايب حساسيتها را آنچنان بالا برد كه مجال طرح اين گونه مسائل را بسيار محدود ساخت ولي در كل جدايي از چارچوب ارضي ايران هرگز به صورت خواست قوميتها مطرح نبوده و به اين ترتيب نگراني حاكميت متمركز و اعمال سياست تمايزگونه از سوي برخي مسؤولان، بيشتر بر بنيان پيش فرضهاي غير واقع بينانه استوار بوده است. 9ـ وضعيت همجواري اغلب قوميتها با كشورهاي همسايه و داشتن اشتراك نژادي، قومي و فرهنگي با بخشي از ساكنان آن ممالك در موقعيتي كه اقليتهاي قومي در كشورهايي مانند عراق، تركيه و يا افغانستان كه با نوعي شكلگيري روندگفتمان توافقي توأم است بروز هر نوع تحولي در آينده اين قوميتها در كشورهاي همسايه مسلماً در شكلگيري فضاي قوميتهاي ساكن در ايران بيتأثير نخواهد بود. اما دورانديشي در مقابله با تأثيرات منفي و جلوگيري از گسترش فضاي راديكاليسم نميتواند به معناي اعمال محدوديتها و حسابهاي سختگيرانه در مناسبات قومي يا مرزي باشد. ميتوان به نحوي مثبت با اتكا به اين اشتراكات روابط و مناسبات سالم را گسترش داد. اعمال سياستهاي سختگيرانه عموماً زماني صورت ميگيرد كه ما در شكل دادن يك روند مثبت از اعتماد به نفس كافي نسبت به اقدامات خود برخوردار نباشيم. 10ـ زبان و ادبيات قوميتها از مؤلفههاي مهم فرهنگ ملي به شمار ميآيند. در جهان امروز، نابودي زبانهاي محلي و قومي حداقل در حد گونههاي مختلف در حال انقراض طبيعي يا حيواني محل نگراني صاحبنظران و آسيب شناسان مستقل اجتماعي بوده است، كه در پي نجات آنها تلاش ميكنند. متأسفانه برخي در ايران نه تنها هيچ تمايلي براي حفظ و نگهداشتن اين زبانها كه سرشار از خاطره و هويت قرنها تجربه زيستي مشترك يك قوميت را تشكيل ميدهند، ندارند چه بسا طرفدار سياستهايي در جهت تسريع روند نابودي آنها هستند. در عصري كه عصر انفجار اطلاعات ناميده ميشود و هر گروهي به راحتي ميتواند از امكان پخش و چاپ و نشر در هر گوشهاي از جهان با استفاده از تسهيلات اينترنتي و يا ماهوارهاي برخوردار شود، سياستهاي تنگ نظرانه در اين زمينه پاسخگو نخواهد بود. 11ـ برخورد روشنفكران و نخبگان جامعه ايران به مسأله قوميتها قابل تعمق است. دغدغه خاطر اغلب روشنفكران ايراني در برابر مسأله قوميتها بيشتر معطوف به تماميت ارضي كشور بوده است تا نقادي قدرت. آنان هرگز نتوانستهاند يا نخواستهاند اين دو موضوع را از هم تفكيك نمايند و در تحكيم تماميت ارضي روش اعمال قدرت را به چالش بطلبند و رابطه تضمين حقوق قوميتها را با تماميت ارضي ايران تعريف و معيارهاي آن را مشخص نمايند. به نظر ميرسد تجديدنظر در نوع نگاه به اين مسأله ضروري است.
کریم باشنده
| |||
|
|
|
|