مقالات                   

صفحه اول     اخبار     جغرافیا     تاریخ     فرهنگ و هنر      موسیقی     عکس      گوناگون     سایتهای بلوچستان      تازه ها      فهرست کل مطالب      دنیای سایتها

 

سیستان وبلوچستان و تاثیرات منطقه ای

 

واژه سیستان و بلوچستان در ذهنیت اکثریت جامعه ایران یادآور کاروان های مسلح مواد مخدر و شرارت های امنیتی است . تمرکز تبلیغی روی این جنبه از تشکل سیاسی – اجتماعی در منطقه در همان حال که فقر گسترده و عمومی را پنهان نگاه می دارد ، واقعیتهای سیاسی و عقیدتی مهم تری را نادیده می گیرد . نویسنده مقاله با طرح مقدماتی این موضوع که سیستان و بلوچستان در معرض تأثیرپذیری و تأثیر گذاری اندیشه های سیاسی و عقیدتی گوناگون است ، به این مهم توجه می دهد که اندیشه طالبانی و ناسیونالیزم بلوچ تحت حوزه های اقتدار تهران ، اسلام آباد ، قندهار و کویته قرار گرفته اند و آینده امنیتی منطقه در گرو قدرت تأثیرگذاری هر کدام از آنهاست . نویسنده ناتوانی سیاسی در بهره گیری مثبت از تمامی ظرفیت انقلاب اسلامی در جهت دهی به تحولات سیاسی را به زیان امنیت ملی ارزیابی می کند و روی این مطلب تأکید دارد که در غیاب تأثیر گذاری امنیتی تهران، منطقه درمعرض طالبانیزه شدن قرار می گیرد .

 

مقدمه

 

استان سیستان و بلوچستان یکی از استان های پهناور و در عین حال کم  جمعیت کشور است. وسعت تقریبی آن 178.420 کیلومتر مربع و جمعیت آن طبق سرشماری سال 1375 ه.ش 1.722.579 نفر است. جمعیت بومی آن را قوم بلوچ و سیستانی ها تشکیل می دهند. از سال 1307ه.ش  که قدرت مرکزی ایران در این استان تثبیث شد ، به ویژه با تأسیس مراکز اداری و سیاسی در مرکز استان ، به تدریج افراد غیر بومی از بیرجند ، کرمان و سایر شهرهای ایران وارد استان سیستان و بلوچستان شده و ماندگار شدند . این مهاجرین عمدتا در زاهدان (مرکز استان) و در سطح کمتری در سایر شهرها سکونت اختیار کرده و با گذشت زمان بومی شده اند. به لحاظ مذهبی اکثریت بلوچ ها سنی حنفی و بخش هایی از بلوچستان مثل منطقه دلگان و جلگه چاه هاشم و بخشی از طوایف بامری و ناروئی شیعه و بقیه سنی مذهب هستند . به همین دلیل انشقاق مذهبی تقریبا وجود ندارد و اختلافات غالباً ، مقطعی بوده و ممکن است تحت تأثیر عوامل بیرونی به وجود آمده باشد قوم بلوچ در منطقه گسترده ای از استان سیستان و بلوچستان پراکنده شده اند. در بخش های جنوبی استان خراسان در جنوب استان کرمان و شرق استان هرمزگان طوایف پراکنده ای از بلوچ حضور کم رنگی دارند. علاوه بر این ، طوایف بلوچ در استانهای زابل ، خرده ، قندهار و هیلمند افغانستان ، ایالت حاشیه بلوچستان پاکستان و کراچی مرکز ایالت سند پاکستان زندگی می کنند. در شیخ نشین های حاشیه خلیج فارس ، در تانزانیا (آفریقا) و ترکمنستان در آسیای مرکزی طوایفی از بلوچ شناسایی شده اند که زبان و سنت های قومی خود را حفظ کرده اند . این پراکندگی جمعیتی بلوچ را در معرض تحولات سیاسی و فکری متفاوتی قرار داده است.

با عنایت به این مهم ، به نظر می رسد که ناسیونالیزم بلوچ به مرکزیت دانشگاه کویته در بلوچستان پاکستان و اسلام ارتدکس حنفی ناشی از مدارس دینی پاکستان ، که با ظهور طالبان در افغانستان در حال تقویت است ، در نوعی رقابت نه چندان پنهان با انقلاب اسلامی قرار گرفته و از قدرت تأثیرگذاری مثبت تهران کاسته باشد . بنابراین، ضرورت دارد که با ارزیابی واقع بینانه رخدادها و تحولات سیاسی و فکری در منطقه ، از ظرفیت ها و پتانیسیل های موجود در جهت دهی سیاسی و فکری به قوم بلوچ و تحولات مثبت در منطقه شرق کشور بهره گیری شود.

 

1- سابقه تاریخی

 

آنچچه امروزه به نام سیستان و بلوچستان خوانده می شود ، منطقه نسبتا وسیعی بوده است که در گذشته بنا به دلایل مختلف تاریخی و متأثر از سیاست های دولت بریتانیا ، از نقطه نظر جغرافیایی سیاسی یکپارچه باقی نمانده و تجزیه شده است . ساکنان این منطقه به ویژه قوم بلوچ متأثر از این تحولات اکنون تحت  حاکمیت سه مرکز قدرت قرار دارند و همین امر موجب شده است که چالش های سیاسی-ایدئولوژیک در سیستان وبلوچستان ابعاد گسترده تری بیابد.

بلوچستان طبق تصمیم یک جانبه گلداسمیت ، کارگزار انگلیسی ، در جریان تعیین حدود مرزی ایران و خان نشین کلات در سال 1872 میلادی ( مطابق با 1250 شمسی) بین ایران و هندوستان تحت سلطه انگلیس تقسیم شد ، که خود ماجرای عبرت آموزی است . سرپرستی سایکس معاون کمیسیون حل اختلاف انگلیس در کتاب خود تحت عنوان مسافرت به ایران شرقی می نویسد :

 

«با احتشام الوزراء نماینده ایران قرارداد محرمانه ای بستیم و در جلسه رسمی که با حضور اسعدالدوله تشکیل شد فقط از اختلاف علامات سرحدی صبحت کردیم واز موضوع قرارداد محرمانه حرفی نزدیم . اسعدالدوله اظهار خوشوقتی کرد . به این ترتیب بود که به سادگی خط مرزی کنونی از بندر گواتر تا جالق مورد توافق قرار گرفت و بلوچستان کنونی پاکستان از ایران جدا شد.»

ایرج افشار سیستانی در کتاب نگاهی به سیستان و بلوچستان با ذکر این واقعه با تأسف می نویسد:

انگلیسی ها موفق شدند تا کنار رود سند و ماشکل و ایل یار احمد زهی و جالک (جالق) را که قبور پادشاهان صفاری در آنجا واقع است ، از ایران جدا کنند.[1]

جالبتر آنکه تقریبا هم زمان با همین واقعه ژنرال ریچنالد دایر آن طور که خود در کتاب مهاجمان سرحد – رویارویی نظامی انگلستان با سران بلوچ ایرانی می نویسد ، عملیات نظامی دیگری را در منطقه خاش علیه دو ایل یاراحمدزهی و گمشادزهی پیگیری می کرده که هدف آن مجبور کردن آنها به پذیرش تسلط انگلیس بر منطقه خاش بوده است . ژنرال دایر اعتراف می کنند که سردار جنید خان یاراحمد زهی و  خلیل خان گمشادزهی حاضر به تغییر وفاداری خود از حکومت مرکزی ایران و پذیرش تحت الحمایگی انگلیس نشدند و تا پای جان ایستادگی کردند. تا آنجا که ژنرال دایر برای ترساندن آنها شاهسوار یکی از سران ایل یاراحمد زهی را متهم به خیانت و ارتباط با عناصر جاسوسی آلمان کرده و در محاکمه ای صحرایی او را محکوم به اعدام می کند[2].

نتیجه پایداری طوایف یار احمد زهی و گمشادزهی حفظ خاش برای دولت ایران و از دست رفتن املاک خویش در منطقه ماشکل / ماشکید/ بود . هنوز هم نخلستانهای این دو طایفه در خاک بلوچستان پاکستان قرار دارد و خود نیز به صورت ایل های تجزیه شده در دو کشور در رفت و آمد هستند.

سرنوشت تقسیم سیستان بین ایران و افغانستان نیز غم انگیزتر از سرنوشت بلوچستان است. سفر سردار علیخان سیستانی به تهران و جریان دیدارش با ناصرالدین شاه و همچنین ماجرای توطئه میرزا آقا خان نوری که قصد تحقیر سردار سیستانی را داشت و تنبیه مأمور آقا خان نوری به دستور سردار علیخان به قدر کافی در سیستان مشهور است . در این جا کافی است که دیدار علیخان با ناصر الدین شاه و راستگویی و شهامت علیخان را یادآور شویم . چرا که اگر همین شهامت نبود ، چه بسا که سیستان کنونی نیز در حاکمیت ایران باقی نمانده بود.

رئیس الذاکرین در کتاب ارزشمند خود زاوسران سیستان ، گفت و گوی سردار علیخان سرابندی و ناصرالدین شاه را چنین آورده است :

« (ناصرالدین شاه) پس پرسید چرا گوش فراش ما را بریده ای ؟ علیخان پاسخ می دهد که آن مرد گستاخی کرد، دستور دادم گوشش را ببرند . شاه لختی به من خیره گشت، پس گفت به همین سادگی ؟ گفتم جان باخته شیدایم. اگر اراده بر آن است که قندهار تا به کابل را به زیر شمشیر درآورده به ایران بازگردانم نیازمند به زورمندی ام و اگر جز این می کردم هیچ یک از مردان مرا ترسی نبود. پس بخندید به فریادی بلند که علیخان این جا تهران است و تهران یک شاه بیشتر ندارد. اگر بنا است که زهر چشمی در کار باشد ، زهر چشم من است ، نه از آن علیخان سیستانی . ناصرالدین شاه از سردار سرابندی می پرسد : نزد نوری نرفته ای ؟ علیخان می گوید : خیر. ناباورانه مرا نگریست و گفت علیخان میرزای نوری را ندیده ای ؟ نمی دانم چگونه دیدن این پدر سوخته را که نور چشم سفیر بریتانی است به هیچ گرفته ای؟ شاه فریاد بر آورد که علیخان او همه کاره است ، همگان برای دیدن او سر و دست می شکنند. چگونه به دیدار او نرفته ای؟ کرنش کردم و گفتم روزگارتان درخشان و بخت تان پیروز باد. نوری ها در سیستان گاودارانی هستندکه برای چاکر جان نثار دوغ می آورند. شاه بسی خندید که علیخان من این نوری را می گویم ، نه آن نوری ها را ...»[3]

طنز تاریخ است که در همان زمان که سردار علیخان سرابندی با قدرت از حفظ سیستان در مقابل شاه مرعوب و عوامل انگلیس نظر آقاخان نوری دفاع می کند ، هیأت منتخب انگلیس به سرپرستی گلداسمیت عازم منطقه سیستان شده و صحبت از دو سیستان جداگانه به میان می آورد که یکی را سیستان خاص و دیگری را سیستان خارجی نام می نهد . سرانجام در سال 1875 میلادی سیستان خارجی از ایران جدا و به افغانستان واگذار شد و شهامت مردانی مانند سردار علیخان سرابندی در دسیسه های دربار محو گردید. قضاوت رئیس الذاکرین در این خصوص قاطع و گویاست . وی می نویسد :

«... بازیگران باز از در دوروئی در پس پرده به تلاش افتادند تا به خواست انگلیس آشوبگران سیستان را ارزان تر بفروشند. زیرا به اندیشه آنان نه جای درنگ بود که وابستگی علیخان به دربار شاهی بیش از پیش وی را پایدار می داشت و کار جداسازی سیستان دشوارتر می شد. پس بازی پشت پرده انگلیس رنگ دیگر یافت و همزمان با رسیدن عروس بدشگون درباری به سه کوهه میرزا آقاخان نوری تن به خفت داد و پیش در آمد قرار داد ننگین 1875 میلادی را برای حکمیت انگلیس درباره سیستان فراهم ساخت.»[4]

 

 

  --------------------------------------------------------------------------------

 

[1]  ایرج افشار سیستانی ، نگاهی به سیستان و بلوچستان ، مجموعه ای از تاریخ و جغرافیای منطقه و ایران ، بی جا ، چاپ امین خضرایی ، 1363 ، صص 201 و 202

[2]  ژنرال ریجنالد دایر ، مهاجمان سرحد ، رویارویی نظامی انگلستان با سرداران بلوچ ایرانی ، ترجمه وحید احمدی ، تهران، نشر نی ، 1378 ، ص 137.

[3]  غلامعلی رئیس الذاکرین ، زاوسران سیستان ، شرح منثور و منظوم احوال طوایف سیستان ، بی جا ، چاپ نشر فرهنگ سیستان ، صصص 305 و 306 .

[4]  همان ، اشاره به عروس بدشگون ، دختر شاه حمزه میرزا است که به عقد سردار علیخان سیستانی درامده بود و تقریبا هم زمان با قرارداد تقسیم سیستان به سه کوهه مرکز فرماندهی سردار علیخان سرابندی رسیده بود.

 

http://capchan2005.blogfa.com

 

ارتباط با پیام بلوچ

 

 

Hit Counter