مقالات                   

صفحه اول     اخبار     جغرافیا     تاریخ     فرهنگ و هنر      موسیقی     عکس      گوناگون     سایتهای بلوچستان      تازه ها      فهرست کل مطالب      دنیای سایتها

 

بررسي شعر شاعران روحاني استان سيستان و بلوچستان

 

     شعر شاعران استان سيستان و بلوچستان را از جهت بررسي « موضوع شعر شاعران روحاني اهل سنت» مورد پژوهش و بحث قرار داده‌ام، بدواً مقدمه و پيش گفتاري درباره لسان شعر بيان شده و در فصل بعدي راجع به راه يافتن لغات عربي و اردو درزبان فارسي بحث شده است و اندكي هم در مورد كلمات اصيل فارسي كه اردو زبانان در محاورات و نوشتجات خويش به كار مي‌برند، گفتگو صورت گرفته است. آنگاه قبل از ورود به بحث اصلي كه موضوع پژوهش هست، كلياتي را درباره‌ي شعر بلوچ كه به طور تيتروار ذيلاً بيان مي‌گردد به بحث كشيده‌ام:

- بلوچ كثرت خواهي در مسائل مادي و معنوي دارد.

- آغاز تحصيلات ديني بلوچ‌ها در مكتب‌خانه‌ها و مدارس ديني با شعر همراه است.

- از بدو تولد تا دم مرگ زندگي آنها با شعر عجين هست به گونه‌اي كه مي‌توان گفت: « زبان اين قوم يعني زبان شعر.»

- وابستگي‌هاي روستايي ، قومي و قبيله‌اي در شعر بلوچ به چشم مي‌خورد.

- شعر مكران ( بلوچستان مركزي) با زبان فارسي آميخته است.

- آثار شعر بلوچي كه اكثراً شفاهي است از طريق نقل سينه به سينه به نسل‌هاي بعدي منتقل شده است.

- شعر بلوچي ساده و داراي روشني بيان است و مناظر اطراف خود را توصيف مي‌كند.

- شعر حماسي بلوچ شامل قصايدي از جنگ‌هاي قبيله‌هاي بزرگ مانند: رندولاشاري و رندو كلمتي است.

- نهايتاً اينكه ، خمير مايه‌ي شعر روحانيون بلوچ، مايه‌هاي مشترك اسلامي، تعليمات ديني و مذهبي ، مدرح و نعت پيامبر ص و اهل بيت (ع) و با رگه‌هايي از عرفان همراه است. و اگر كسي بخواهد قوم بلوچ را بشناسد ، يكي از راههاي مهم آن، همين موضوعاتي است كه درباره‌ي آنها شعر سروده است.

موضوع اصلي اين مقاله« بررسي شعر شاعران بلوچ» - (روحانيون بلوچ) – هست كه از جهت موضوعات با عنوان‌هاي ذيل مورد بحث قرار گرفته است:

- توصيف منطقه‌ي جغرافيايي .

- اشعار كتيبه‌هاي موجود بر سنگ قبرها، مزارات اولياءالله و....

مدح و نعت پيامبر (ص) ، خلفا ، ائمه فقهي ، اهل بيت (ع) و اولياءالله و توسل به آنان.

- بيان مصايب، مشكلات و دردهاي اجتماعي مردم و مسلمانان .

- انقلاب اسلامي ايران و مناسبت‌هاي آن.

- تبليغ دين و مذهب

- توصيف دشمنان ملت و اسلام.

- همراهي زمان و مكان و به روز بودن شعر روحانيون بلوچ

و آخرين موضوع مقاله نتيجه‌گيري كوتاه و ذكر فهرست منابع مي‌باشد.

 

فهرست مطالب

 

1- زبان شعر

2- اختلاط زبان‌ها

3- كلياتي درباره‌ي شعر بلوچي

4- بررسي اشعار روحانيون بلوچ

5- نتيجه‌

6- منابع و مآخذ

 

زبان شعر

 

   موضوع گفتار ما « زبان شعر» است و ممكن است اين سئوال به ذهن بيايد كه آيا زبان شعر غير از زبان عادي است؟ براي پاسخ به اين سئوال بايد دو مورد استعمال و كاربرد زبان را كه با هم مختلفند و از هم جدا ، به كار برد و آن دو مورد عبارتند از:

 

 الف: زبان گفتار: اين نوع زبان ، وسيله‌ي براي برقراري رابطه‌ي ميان افراد اجتماع به وسيله كلمه و جمله است كه يك نفر مي‌تواند انديشه‌هاي خويش را به ذهن ديگري منتقل كند، يعني

« رابطه‌ي گوينده و شنونده» كه ممكن است آن انديشه‌ها به صورت ذيل بروز نمايد:

 

- خبري است از امري كه روي داده و يا اتفاق خواهد افتاد.

- عملي كه گوينده قصد اجراي آن را دارد.

- دعوت به همكاري .

- زمان براي انجام كاري .

- پرسش از امري.

تعجب و حيرت از انجام يافتن يا نيافتن امري و....

در همه امور فوق‌الذكر يك علت يا غرض در ميان است و آن برآورد شدن حاجتي اجتماعي است كه همان « ايجاد رابطه‌ي ميان گوينده و مخاطب » است.

زبان نوشتن نيز. با همه‌ي اختلافي كه با زبان گفتار دارد. جز ثبت همين « زبان گفتار» يا به عبارت ديگر، تبديل نشانه‌هاي شنيدني به نشانه‌هاي ديدني چيزي نيست.

 

ب: زبان شعر: زبان، مورد استعمال ديگري نيز دارد و آن در مقام ماده‌ي يكي از انواع هنر. يعني شاعري است. در هنر شاعري، كلمات همان وظيفه‌اي را بر عهده دارند كه اصوات در موسيقي ، خط و رنگ در نقاشي و جسم در پيكره‌سازي و معماري . اينجا نيز. مانند موسيقي، ماده‌ي هنر صوت است اما سلسله اصواتي كه نشاني معاني معيني نيز هستند.

شاعر برعهده دارد كه براي ايجاد هنر از اين دو جنبه استفاده كند.

زبان گفتار ، زبان عقل و منطق است ، وسيله‌ي رفع يك احتياج اجتماعي است . ابزار كار است براي يك فايده‌ي آني معين، خود ابزار در اينجا شأني ندارد و جز اينكه غرض و فايده‌ي منظور را بهتر حاصل كند.

اما شعر هنر است . غرض هنر رفع احتياجات نخستين و آني نيست بلكه اينجا حاجات ثانوي ، حاجات عالي‌تر و لطيف‌تر در كار است. انسان به بيان عواطف يعني حالات نفساني خود نيز حاجت دارد و به او همچنين حاجت دارد كه اين عواطف را با ديگران نيز در ميان بگذارد و ايشان را در اين حالات با خود شريك كند. اصل و منشاء همه‌ي انواع هنر همين حاجت است . پس زبان شعر. تنها وسيله‌ و ابزار انتقال معاني نيست، بلكه وسيله‌ي القاي نفساني است.

نخستين نكته‌اي كه از مقايسه‌ي زبان گفتار يا زبان نثر، با زبان شعر  به ذهن ما مي‌گذرد قيد و تكلف است كه در زبان شعر مي‌بينيم. همه جا شاعر در مرحله ي اول گرفتار اين قيدهاست:

شاعري مصراع‌ها، نظم معين هجاهاي كوتاه و بلند يا شديد و خفيف قافيه با مشكلات متعدد آن، مراعات روابط صوتي الفاظ، انواع دقايقي كه در ادبيات ما، به آنها ،عنوان « صنايع بديعي » داده‌اند «وزن» نخستين قيدي است كه براي جبران نقص بيان عاطفي به زبان شعر تحميل مي شود. «پيروي از وزن واحد» در سراسر يك قطعه، «قيد تساوي پاره‌هاي شعر» يعني مصراع‌ها و بيت‌ها تا حدي دست و پاي شاعر را مي‌بندد.

 

اختلاط زبان‌ها

 

      وضع اجتماعي ، اختلاف طبقاتي در ايران قبل از اسلام، توأم با سختگيري‌ها و تعصب‌هاي نابجاي موبدان در امور مذهبي به حدي در نارضايتي مردم مؤثر شده بود كه چون آيين مقدس اسلام متكي بر تساوي حقوق بنده و آزاد و برابري سيد فريشي و سياه حبشي آشكار شد. ايرانيان جز جماعتي از درباريان و سپاهيان و موبدان آن را با جان ودل پذيرفتند اما به زودي دريافتند كه رفتار تازيان با گفتار پيامبر اسلام شباهتي ندارد. و آنان از آغاز حكومت بني‌اميه خود را نژاد برتر و عَجَمان را بنده و برده شناختند . و حق همه چيز، حتي گفتن و نوشتن به زبان اصلي خود را از آنان گرفتند تا جايي كه قريب سيصد سال تقريباً نوشته و سروده‌اي به زبان فارسي از آنان به ما نرسيد و زبان عربي لسان رسمي مملكت شمرده شد حتي لهجه‌هاي محلي با زبان عربي آميخت، معهذا گويش‌هاي محلي در مقابل آن حمله‌ي بزرگ مقاومت نموده و ادبيات مخصوص به خويش را تا حدي نگاه داشت و اصالت آن را حفظ كرد.

«يعقوب ليث» جوانمرد شيردل سيستاني ، نخستين ضربت را بر پيكره‌ي زبان عربي به عنوان زبان ادبي و درباري زد و ادب دري را جانشين آن ساخت و مقدمات بازگرداندن استقلال ملي را فراهم آورد. زماني كه شعراي درباري به شيوه تازيان او را مي‌ستودند و به زبان عربي در مدحش سخن راندند و او همواره آنها را با كراهت استماع مي‌فرمود، بالاخره ، روزي به شاعري كه قصيده غراي خويش را به زبان تازي سروده و با طمطراق شاعرانه ادا مي‌كرد، فرمود: « چيزي را كه من اندر نيابم چرا بايد گفت:»

در اشعار فارسي شاعران روحاني بلوچ كلمات زيادي از زبان عربي به چشم مي‌خورد كه بيشتر ناشي از تخصصي است كه در مذهب دارند و متون اصلي كتب ادب، معاني و بيان ، فقه ، اصول ، منطق ، فلسفه و.... را كه در مراكز علمي فراگرفته‌اند  به لسان عربي است . لذا طبيعي است كه كلمات عربي در اشعارشان راه يافته باشد. خصوصاً در اشعاري كه داراي مضاميني عرفاني. مدح و نعت پيامبر گرامي اسلام (ص) اهل بيت (ع) و اولياء‌الله است .

غير از كلمات و لغات عربي، به دليل ارتباطات قومي، قبيله‌اي ، فرهنگي ، علمي . تجاري و... كلمات « اردو» نيز در شعر بلوچ راه يافته است، خصوصاً در اشعار روحانيون كه اكثراً تحصيلاتشان را در پاكستان و تعدادي هم در هندوستان سپري كرده‌اند و زبان محاوره‌اي و حواشي كتب درسي حوزه‌هاي علميه كشورهاي مزبور زبان اردوست. هر چند خود اردو زبانان ، جداي از اينكه شصت درصد زبان آنها را كلمات فارسي تشكيل مي‌دهد علاقه خاصي به زبان فارسي نشان مي‌دهند و كلمات فارسي آنها از حلاوت و شيريني خاصي برخوردار است كه نمونه‌هايي را برمي‌شماريم.

در پاكستان نام‌هاي خيابان‌ها و محله‌ها اغلب فارسي و صورت اصيل كلمات قديم است. خيابان‌هاي بزرگ دو طرفه را « شاهراه» مي‌نامند، همان كه ما امروز « اتوبان» مي‌گوييم! نخستين چيزي كه در سر بعضي كوچه‌ها مي‌بينيد تابلوهاي رانندگي است در ايران ادارة راهنمايي و رانندگي بر سر كوچه‌اي كه نبايد از آن اتومبيل بگذرد مي‌نويسد: « عبور ممنوع» و اين هر دو كلمه عربي است ، اما در پاكستان گمان كنيد تابلو چه باشد؟ « راه بند»! « حداكثر سرعت» را در آنجا « حداكثر رفتار» تابلو زده‌اند! و « توقف ممنوع» را « پاركينگ بند» اعلام كرده‌اند. در موقع علامت دادن و راهنمايي كردن به راننده‌اي كه عقب مي‌آيد ، ما مي‌گوييم: عقب ، عقب ، عقب . خوب! اما پاكستاني مي‌گويد : واپس ، واپس ، واپس ، بس!

اين مغازه‌هايي را كه ما قنادي مي‌گوييم و معلوم نيست چگونه كلمه‌ي قند صيغه مبالغه و صفت فاعلي قناد برايش پيدا شده و بعد محل آن را قنادي گفته‌اند؟ آري اين دكان‌ها را در آنجا «شيريني كده» نامند! آنچه ما هنگام مسافرت « اسباب و اثاثيه» مي‌خوانيم ، در آنجا « سامان» گويند. سلام البته در هر دو كشور سلام  است اما وقتي كسي به ما لطف مي‌كند و چيزي مي‌دهد يا محبتي ابراز مي‌دارد. اما اگر خودماني باشيم مي‌گوييم: ممنونم ، متشكرم ، اگر فرنگي مآب باشيم مي‌گوييم « مرسي» ، اما در آنجا كوچك و بزرگ ، همه در چنين موردي مي‌گويند: « مهرباني» - بدون تلفظ‌ها – قطار سريع‌السير را در آنجا « تيزخرام» مي‌خوانند! جالب‌ترين اصطلاح را براي « مادر زن» كه ما موجودي مرادف با ديو و غول مي‌دانيم به كار مي‌برند و آن « خوش دامن» هست و ... .

 

كلياتي در زمينه شعر بلوچي

 

      قبل از بررسي موضوع شعر شاعران روحاني بلوچ ، لازم هست كلياتي را در زمينه « شعر بلوچي» بيان نماييم:

- بلوچ همانطور كه در اكثر  مسائل مادي و معنوي خواهان كثرت هست، درلسان شعر نيز اين قاعده را مراعات مي‌كند و با السنة مختلف به سرودن شعر اقدام مي‌كند به زبان‌هاي فارسي، عربي ، بلوچي ، اردو و گاهي بندري شعر سروده است.

- شاعر روحاني بلوچ وقتي پا به مكتب خانه و مدرسه‌ي ديني مي‌گذارد ، كارش را با شعر شروع مي‌كند و اولين كتبي كه شروع به خواندن مي‌كند كتب شعر هستند. مانند: بوستان و گلستان سعدي، پنج كتاب و در قبل از انقلاب اسلامي ايران- 1357 ش. مي‌توان « قصيده‌ي بُرده» را به آنها اضافه كرد.

- مردم خوش ذوق اين سرزمين از نخستين روز تولد تا وفات با شعر سروكار دارند: با شعر و لالايي مادر به خواب مي‌روند و هر كشوري و قومي و زباني مناسب با فرهنگ خود اشعار خاصي در اين زمينه دارد.

- با شعر پدر به راه راست مي‌گرايند.

- با شعر غم‌هاي خود را تسكين مي‌دهند.

- با شعر به ديدار دوست وجنگ دشمن مي‌روند.

- با شعر نيازمندي‌ها و دعاوي خود را تأمين مي‌كنند.

- و بالاخره در انتهاي زندگي با كتيبة سنگي روي قبر به خوابگاه ابدي مي‌روند و لذا مي‌توان گفت « زبان اين قوم يعني زبان شعر» .

-چشم انداز شعر بلوچي روستايي است. و همدوش با تغييرات فصلي، جلوه‌هايي از زيبايي بدان روح بخشيده است. در اين ادبيات توجه شاعر به مناظر كوهستاني، زندگاني ايلي، كوچ ، كينه‌كشي‌هاي متقابل قبايل و احساس وابستگي به قبيله معطوف است.

- شعر مكراني به فارسي جديد كه در نيمي از واژه‌هايش با آن اشتراك دارد .خيلي نزديك است.

- شعر بلوچي در هر دو لهجه به طور كلي، شفاهي است و توسط لوليان- خوانندگان شيرين كار كه آن را در اجتماع قبايل مي‌خواندند و سينه به سينه نقل مي‌شد. برخي از اشعار بلوچي عاشقانه است و برخي  جنبه مذهبي و تعليمي دارد و اغلب رگه‌اي از احساس مذهبي و عرفاني در سرتاسر اشعار عاشقانه جاري است

- شعر بلوچي ساده و داراي روشني بيان است و هنر شاعر در تصوير زندگي روستايي و سرزمين‌هاي تفتيده كه آب حكم كيميا را دارد و باران بندرت مي‌بارد، و در توصيف رعد و برق، كه آوازه خوان آن را بدون هيچ توجهي در برابر ما مجسم مي‌كند اوج مي‌گيرد. شاعر از غرش رعد و درخشش برق و تغيير ناگهاني چهره روستاي پس از نزول باران ، ابراز شعف مي‌كند، اين نزديكي و توجه به طبيعت تا حدودي بيانگر وجود آن حالت عرفاني ضمني تواند بود.

- شعر حماسي بلوچي شامل قصايدي است دربارة كوچ‌هاي سنتي قبيله‌اي ، برخي از اين قصيده‌ها جنگ‌هاي دو قبيله رند و لاشاري را در قرن‌هاي پانزدهم و شانزدهم ميلادي وصف مي‌‌كنند و در اشعار ديگر نيز شاعر از لشكركشي بلوچ به فرمان شهزاد براي كمك به همايون. درباز پس گرفتن قلمرو سلطنتش ، سخن مي‌گويد.

 اشعار ديگري  نيز راجع به خصومت‌هاي قبايلي اين اواخر يعني قرن‌هاي هیجده  و نوزده وجود دارد كه برخي از اين اشعار گرم و با روح است و بقيه آنها صرفاً فهرستي است از نام‌هاي مردان جنگي ، شعر مكراني رقابت‌هاي دو قبيله در حال جنگ يعني، رند و كلمتي را توصيف مي‌كند. ادبيات منثور بلوچي توسعه‌ي چنداني نيافته است.

 موضوعات آن يا مذهبي است و از زندگي پيامبران و اولياء سخن به ميان مي‌آورد و يا شرح ماجراهاي عاشقانه است. برخي از اينها داستان ليلي  و  قيس (= مجنون) از ميراث مشتركي اسلامي مايه مي‌گيرد، در حالي كه بعضي ديگر دربردارنده‌ي برخي مطالب محلي و قومي است.

 

بررسي اشعار روحانيون بلوچ

 

     در بررسي‌اي كه اينجانب – راقم السطور – نسبت به اشعار شاعران روحاني بلوچ انجام داده‌ام آن هم از جهت « موضوع » اشعارشان به اين نتيجه رسيدم كه شاعر بلوچ هميشه با زمان و مكان حركت كرده و مسئوليت و نقش خويش را در قبال جامعه و حكومت خوب ايفا كرده است. شعرايي در بين روحانيون وجود دارند كه آوازه و نام آنها از استان ما فراتر رفته است و شاعران معاصر بنام كشورمان در مدح آنها شعر سروده‌اند

يكي از آن‌ها مرحوم عبدالحق حقاني بهم پشتي است كه در شأن وي چنين سروده‌اند:

مردي ز بلوچ در سخنراني بود                              از ناي به نغمه مسلماني بود

خواهي اگر از من شنوي  عنوانش                        آزاده روزگار حقاني بود

                                                                                     «مشفق كاشاني »

در چهره عيان  نقش مسلماني داشت    در سينه هزار شور پنهاني داشت

آيينه‌ي صدق بود  و كانون صفا                        آن ديده كه عبدالحق حقاني داشت»

                                                                                 «حميد سبزواري»     

اما موضوعات شعري به طور اجمال عبارتند از:

 

- توصيف منطقه جغرافيايي

 

     عده‌اي از روحانيون اهل سنت كه دستي در شعر و شاعري دارند درباره‌ي وجه تمسيه‌ي اماكن بلوچستان از جهت تاريخي و يا محصولات به عمل آمده و يا فصول آب و هوايي مناطق، اسامي را ذكر كرده‌اند، مرحوم مولوي عبدالله روانبد درباره‌ي بلوچستان مي‌گويد

سرزميني كه به هر حال بدان خو كرديم‌                 گر چه خوش آب و هوا نيست وليكن وطن است.

و در قسمتي ديگري مي‌گويد:

چرا حرف حق را نهاني زنم                                  حقيقت نگويم مگر آشكار

زمين فصل خيز و هوا مشك بيز                             به اين مستعدي فتاده است خوار

 تقلا كند از پي زندگي                                         كه افتاده در حالت احتضار

و مرحوم ملا نورمحمد نوري نيز مي‌گويد:

مرا نور محمد اسم باشد                                      تو بابم را ملك محمد بخواني

اگر از اسم جدم بازپرسي                                    مسمي « نور محمد» هست ثاني

كه اسم باب او « عبدالرحيم»است                        وطن در شهر « سربازش » بداني

 بلاد « كوه متيگ » مسكن ماست                         نسب اصلاً بلوچ و مكراني

بلاد « كوه متيگ » مسكن ماست                          نسب اصلاً بلوچ و مكراني

و يا قاضي عبدالصمد سربازي در اين زمينه چنين مي‌گويد:

كنم قصه خويش را مختصر                                   از آنجا به « دپكور» كردم سفر

همان قريه جاي پيدايشم                                     در آنجا سه شب بود آسايشم

و مرحوم مولوي عبدالله اسلامي نيز در مدح محل تحصيل خويش- دارالعلوم ديوبند، در مطلع شعر ديوبند چنين گفته است. 

مدح گويم صد هزاران سرزمين ديوبند                         شادباش و شادزي‌اي خاك پاك ديوبند

 

بامسمي دارد  اسمت نسبتي با ديوبند                      پرچم اسلام را در هند كردي سربلند

 

اشعار كتيبه‌هاي موجود بر ديوارهاي مساجد، مزارات اوليا و مشايخ

 

      اشعار زيادي منقوش بر چهره‌ي سنگ‌ها و رخسار احجار كه در طول و عرض بلوچستان پراكنده هست وجود دارد مانند شعر ذيل كه از « خليفه خيرمحمد دراني» قريب هشتاد سال باقي مانده است دربارة افرادي كه در مبارزه با انگليس‌ها با او همكاري نكردند سروده است:

اهل بلوچي همه كم همتند                                     مرشدش تنها به غزا مي‌رود

هر كه بگويد كه غزافرض نيست                                 نزد اباجهل به صفا مي‌رود

خيرمحمد كه ندارد كسي                                        نزد محمد صلي‌الله مي رود

اشعاري كه بر سنگ نوشته‌هاي قبور نقش بسته است مؤيد مطلب مذكور است ، اگر گذاري به قبرستان باهو كلات داشته باشيد اين مطلب را به عيان خواهيد ديد كه در حدود هشتاد سال قبل با خط و اشعار زيبا بر الواح سنگي مكتوب است.

حافظ ملا ابراهيم پسند، بزرگ خانواده‌اي طايفه پسند بر سر قبر استادش، قاضي عبدالله اشرافزاده ، اين شعر را حك نموده است:

صاحب علم و كرم مي‌بود مولاي كرام                قاضي القضات عالم هادي جمله انام

بدامين حق و ملت، پارساي دين شرع          روز جمعه بيست و دوازمورخ شهر صيام

ناگهان بدرود كرده اين جهان بي‌وفا              شد مكان منزلش در روضه‌ي دارالسلام

غرق بحر رحمت حق باد روح پاك او                       تربتش پرنور بادا تا دم يوم القيام

سال تاريخ وفاتش كرد« ابراهيم» درج                     بر سر سنگ مزارش هست اعلان تمام

 

- مدح و نعت

 

      بيشترين اشعاري كه در خصوص مدح ونعت سروده شده است در توصيف و توسل به نبي گرامي اسلام( ص) مي‌باشد كه به نمونه‌هاي ذيل توجه فرماييد:

قاضي عبدالصمد سربازي در سروده‌اي به نام « نعت سرور كائنات» مي‌گويد:

دلم مبتلاي جمال محمد                                       غرق بحر كمال محمد

جهان، حيرت و زشأن رسالت                               چه گويم ز عز و جلال محمد

نبيني به اخلاق و اوصاف هرگز                             به دنيا و عقبي مثال محمد

نبيني به اخلاق و اوصاف آفريده                            نهايت حسين خط و خال محمد

و ملا نور محمد نوري نيز در همين رابطه چنين مي‌گويد:

دل شده واله و افگار رسول عربي                    روح جان، مخزن اسرار رسول عربي

ايكه گر به مدينه گذر افتد بزني                        بوسه بر مرقد دربار رسول عربي

روز و شب هست روان، خون زچشمم اي دل            بر فراق قد رخسار رسول عربي

بختم اريار شود من بزنم بهر شرف                بوسه برروضه‌ي دربار رسول عربي

« نور محمد» حد تو نيست كه تقرير كني         به زبان نكته‌ي اسرار رسول عربي          

مولوي دين محمد حسين زهي در مدح فاطمه الزهرا (س) چنين سروده است:

دخت پيغمبر به نام فاطمه                                    مادري چون او بدنيا نامده

اوست سردار نساء مؤمنه                                    بهتر و مهتر به رتبه از همه

بود در دنيا عفيفه زاهده                                      هم زكيه، راضيه هم طاهره

 

- دردهاي اجتماعي

 

      مشكلات و مصايبي كه گريبانگير مردم بلوچستان، ايران و مسلمانان هست ، مورد غفلت شاعران روحاني بلوچ قرار نگرفته و در اين زمينه اشعار زيادي سروده‌اند. آقاي مولوي محمد حاجي زهي وليدادي دربارة دردهاي مسلمين مي‌گويد

هر شبي از يك كناري چون خبر آيد به گوش     ملتي از ما به زيرظلم دشمن داده جان

در چچن پير و جوان با خاك و خون آغشته‌اند         كودكان بوسنيايي زير خمپاره نهان

 در فلسطين مسجد و محراب رنگيننه به خون      هند و مصر و الجزاير هم تداريم ما امان

اختلاف لايجوز و جاز بر ما سايه كرد                            تا به عيش و راحتي خواهد اروپا شادمان

و در شعر طولاني‌اي مرحوم مولوي عبداله روانبد خطاب به استاندار وقت مي‌گويد:

مگر نيست ايراني آخر بلوچ                                     مگر نيست مكران ز ايران شمار

يكي درنگر سوي اين مرز و بوم                                كه وضعش وخيم است و اندوهبار

نه دكتر، نه دارو، نه دانش، نه راه                             دو صد غم ندارد يكي غمگسار

نه جاده چه گويم كه خود آن جناب                          از اين راه كردند بر ما گذار

يكي عمر، چون نوح، بايد همي                              كه درمانگه ما شود برقرار

مريضان نميرند و صبري كنند                                  كه بهداري آخر كند شاهكار

دبستان ز كمبود آموزگار                                       ز رونق برافتاده و ز اعتبار

معلم ز نا‌سازگاري بخت                                        به تلخي بسر مي‌برد روزگار

نشاني ز آبادي و آب نيست                                   به جز از غم ديده‌ي كاشتكار

روا داري اي باغبان چمن                                       كه از گلبني بشكند شاخسار

نه عضوي است مكران ز شخص وطن؟                    كه شد در دهان مصايب شكار

هواي سعادي گرت در سر است                            به يك بيت سعدي تو چه گمار

چو عضوي به درد آورد روزگار                                  دگر عضوها را نماند قرار

 

- انقلاب ، مناسبت‌ها و مراسمات ديني

 

      تعداد زيادي از روحانيان اهل سنت، بعد از انقلاب اسلامي به خاطر انقلاب سرودن شعر را آغاز كرده‌اند و خود را

 شاعر انقلاب» مي‌دانند مانند مولوي عبدالرحيم قاضي زاده كه در اين رابطه چنين سروده است

مه بهمن نويد عشق سرداد                                مه بهمن ز پيروزي خبر داد

چه رهبر گام بر خاك وطن زد                                به سرعت ريخت درهم كاخ طوفان

ز هجرت رجعت روح‌الله ما                                    مبارك باد بر اين امت ما

چو زيبا گفت قرآن محمد                                     ز يزدان خالق يكتاي سرمد

چه حق آيد شود نابود باطل                                شهي نابود شد چون رهبر آمد

مولوي مصلح الدين اطهريان در سوگ رهبر فقيد انقلاب (ره) اينگونه سروده است:

 

ديدگانم ناگهان با سوز و با حرمان گريست          از فراق رهبر و از درد بي‌حرمان گريست

ماتمي جانسوز و هجري جانگداز                    خون چشم مخصلصان اندر غم و هجران گريست

آهوان داشت و صحرا ماهيان در زير آب  رعد غران در هوا و برق نور افشان گريست

مصلح‌الدين اطهرست آنكه گويد اين سخن               در عزاي رهبرش چون طفل بي‌مامان گريست

- رهبران و شخصيت‌هاي علمي محبوب در بين مردم:

     مولوي شهمراد حسين پور دربارة بنيانگذار انقلاب اسلامي اين چنين سروده است:

بدآموزان به مكتب‌ها نشستند                             خرد را دست و دين را پا شكستند

چو اهريمن به محو دين كمربست                         خليل ما تبر بگرفته در دست

ز جا برخاست عاشور حسيني                             پي آزادي امت « خميني»

 

خروش نغمه‌ي الله اكبر                                        برآورد از زمين تا اوج اختر

 

مولوي محمد عمر سربازي نيز در مدح مرحوم مولوي عبداله روانبد چنين گفته است:

 

بهار مكران را چون گلي ساخت                          بزرگ پيشين با دوست پرداخت

 

مرا در وصل او بس آرزو بود                                 كه از اول قرين و خاص من بود

 

فلك فرسودگي بر من فكنده                               ستم‌هايش به روحم شد زننده

 

فراق « شيخ عبدالله» مرحوم                              كند هر دم مرا بيهوش و مغموم

 

ز علمش عالمي سيراب بوده                             به شعرش از يلان سبقت ربوده

 

نگويم سعدي و عرفي و كاشي                            ز خاك پيشيني شد آب پاشي

 

هزاران رحمت جان آفرين باد                                به روح پاك و با پاكان قرين باد

 

آقاي عيد محمد شهلي بر نيز دربارة امام خميني (ره) سروده است:

 

ناگهان در وطنم شوروي بپاشد عجبا                   هر كجا حرف ز قرآن خدا شد عجبا

 

آنكه از قدرت فوج و سپهش مي‌نازيد                   همچو قارون جهان بود و گداشد عجبا

 

زاهدي با كف خالي زشهي تاج گرفت                 كان همه قدرت سلطان به كجا شد عجبا

پيرمردي كه مسلح به عصا بود رسيد                  مرد ژندارم خليج رفت و فنا شد عجبا

شهلي بر كور دوعين است برزمين افتاده             يارب از اين معجزه كورهم به صدا شد عجبا

 

-تبليغ

 

      يكي از ملزومات شعري در بين روحانيون اهل سنت بيان مسائل ديني و ملزومات آن از قبيل دعوت و تبليغ (يكي از شيوه‌هاي تبليغي احناف) ، مدارس ديني، علما و ... هست كه توجه شما را به يك نمونه از اشعار آقاي چراغ آسكاني در اين زمينه جلب مي‌كنيم:

كار من كار بزرگ دعوت است                                ليك آن هم براساس حكمت است

بندگان را سوي حق خواني اگر                             پند خوب تو براي رحمت است

بهترين امتي تو در جهان                                      كار تو  خدمت براي ملت است

هيچ جانداري نبايد سوختن                                  فكر پيغمبر و درد امت است

كن همه را جنتي تو اي خدا                                 چونكه آنجا هر كسي را راحت است

مولوي حافظ عبدالرحمن روانبد نيز مي‌گويد:

اي عجب از ما كه مشغوليم در فسق و فجور             وانگهي داريم چشم جنت الفردوس و حور

در ره شيطان و يارانش هميشه پيش‌پيش                وز ره حق و صراط المستقيم هستيم دور

آنچه برما كردنش فرض است آن را تاركيم                 و آنچه تركش فرض شد آنرا كنيم ما بالضرور

اول ايمان و دوم اعمال صالح بايدت                          وانگهي اميد بروي كن كه هست رب غفور

برخلاف شرح رفتن موجب خشم خداست                رو به راه شرع يابي جنت الفردوس و حور

 

- دشمن

 

     در اين جا منظور، دشمنان ملت ايران و مسلمانان هست كه بيشتر ناظر به جنگ ايران و عراق و رويارويي استكبار جهاني با انقلاب اسلامي ايران مي‌باشد . مولوي نظام‌الدين روانبد در شعري سروده است:

شيرمردان حماسه‌گر، به دشمن تاختند                جان خود را در ره اسلام و قرآن باختند

اسلحه در دست وقرآن بود در دست دگر                روز  در ميدان جنگ و شب به رب پرداختند

پشت استكبار را لرزاند عزم و جزمشان                 زهره‌ي سست عدو با رعب خود بگداختند

چون به پا برخاست ملت از پي امر امام                 دشمن شيطان صفت در چاه غم انداختند

در دفاع هشت ساله همچو كوهي استوار              در صف پيكار سدي سخت و محكم ساختند

اسوه‌ي ايثار و تقوي آشنا با رمز دين                     در ره شوق شهادت سر زپا نشناختند

شهره‌ي آفاق كردند نام ايران عزيز                          كوس رسوايي دشمن در جهان بنواختند

مرحوم قاضي‌ عبدالصمد سربازي نيز چنين گفته است:

 عشرت ملحدانه يورپ                                         همچو سيلاب كرده طغياني

عيش كوشي، خدا فراموشي                               مست و مدهوشي و هوسراني

بي‌حياتي و فحش و بدكاري                                 رقص و چنگ و سرود و عرياني

 

- اهل بيت

 

  بيشترين اشعار روحانيون را موضوع اهل بيت به خود اختصاص داده است. كمتر ملا  و يا مولوي را مي‌توان يافت كه شعر گفته باشد اما بخشي از اشعارش را اهل بيت به خود اختصاص نداده باشد آقاي مولوي غلام محمد سربازي در اين رابطه اشعارذيل را سروده است:

در دو عالم حاجت ما كن تمام                                جنت الفردوس كن ما را مقام

هست شيطان در پي ايمان ما                               نيست ما را غير ذاتت ملتجا

رد كني فرياد ما را يا قبول                                      دست ما بسته به دامان رسول (ص)

اي خدا ما را ز سوء خاتمه                                      ده امان برآبروي فاطمه

اي بر عزت حسن و حسين                                    غازيان بدر و احد و هم‌ حنين

 

آقاي مولوي دين محمد حسين زهي در زمينه‌ي حشر با اهل بيت‌(ع) مي‌گويد:

 

مبارك ترا فاطمه در زمن                                        كه داري در آغوش حسين و حسن

دو سردار جنت دو گل در چمن                                كه تكميل ز تو گشت پنج باك تن

محمد، علي ، فاطمه پاك زن                                  دو خورشيد تابان حسين و حسن

خدايا به اعزاز آل نبي                                             طفيل دو فرزند مولا علي

مرا حشرگردان با اهل بيت                                      ندارم تمنا بجز اين دو بيت

چو از گور مرا سوي محشربري                                 شوم دست بدامان آل نبي

بكن جايگاهم درون بهشت                                      بگردان مرا اين‌چنين سرنوشت

- همراه با زمان و مكان حركت كردن

 

     زماني از شاعر دعوت مي‌كنند كه در فلان جلسه شركت و فلان موضوع را به شعر درآورد اما شاعر بلوچ بدون سفارش و بدون اينكه درصدد اين باشد تا شايد با سرودن شعر صله‌اي به وي تعلق گيرد و يا احتمال دهد كه روزي امثال بنده اشعارش را در جمعي بخوانم، زمان را همراهي كرده و به روز، شعر مي‌سرايد به عنوان نمونه آقاي مولوي شهمراد حسين‌پور به مناسبت سال امام علي عليه‌السلام و پيروزي انقلاب چنين سروده است:

ز « جاءالحق » مسلم بود پيدا                             كه « ان الباطل كان زهوقا»

برفت آن ديو و اين فرخنده آمد                              اميد رفته و آينده آمد

مرخص زين جهان شد آن «خميني»                     همه ايران سياه‌پوش حسيني

« خميني » غم مخور سيد علي هست                به پاسداري از اين نهضت كمر بست

برفت پاييز و اين فصل بهار است                            عجيب است ، بهمن است، گل بيشمار است

به بهمن 22، فصل بهار است                               نفاق از بين برفت گل بي‌قرار است

نداريم شيعه و سني در اين عهد                         بزن چنگي به ريسمان خداوند

در اين سال امام آگاه باشيد                               همه تان تخم وحدت را بپاشيد

پدر مادر بجاي هر دو چشمان                            «ولايت» همچو قلب است در تن و جان

خدايا طول عمر « رهبري» را                               فزون كن همتي ده« خاتمي» را

 

 

 

نتيجه

 

      بايد آن اصل تاريخي و ملي ما دوباره نتايج شگرف خود را نشان دهد و ما يك بار ديگر ثابت كنيم كه فرزندان همان آزاد مردان دانش دوست و ادب پروريم كه آوازه‌ي دانش و هنرشان جهان قديم را فراگرفته بود اگر پدران ما، در دوران‌هاي دشوار تاريخ و در شرايط مشكل اجتماعي آني از ايجاد و مسائل ترقي و پيشرفت زبان و ادب غفلت نداشته‌اند ما در دورة آرامي كه با توسعه‌ي مدارس و آموزش و پرورش در مراحل گوناگون همراه است چگونه مي‌توانيم از انجام دادن چنين خدمتي غافل بمانيم.

      در اين عرصه ، وظيفه‌ي تشكيلات دولتي است كه شعر بلوچ را با ويژگي‌هاي خاص خودش كه برخي ذكر گرديد از حالت روستايي و ابتدايي درآورده به سبك آكادميك و علمي سوق دهند يا فقط از يك روحاني بلوچ به مناسبتي كه شعر خوانده تجليل نشود بلكه يك نوع فرهنگ سازي را بايد در شعر او گنجاند و به شعرش خط‌دهي كرد، شعري كه مستمع را تكان ندهد و يا او را وادار به پويايي در زمينه‌هاي رشد و تعالي ننمايد، يك سرگرمي بيش نخواهد بود. بالاترين حسني كه در شعر شاعران مذكور به چشم مي‌خورد تأكيد بر يك محور مشترك مسلمانان  و آن حصرت محمد (ص) است كه از او به «سردار دو عالم» « تاجدار مدينه» ، « سردار كونين» ، « رسول عربي» و... يادكرده‌اند.

  فهرست منابع

  عزيز احمد، ترجمه ي: نقي لطفي و محمد جعفر  ياحقي، تاريخ تفكر اسلامي در هند، 1367 ش.

پاريزي، دكتر ابراهيم باستاني، از پاريز تا پاريس ، چاپ پنجم، 1366 ش.

سخنراني‌هاي كنگره شعر در ايران ، دفتر نخست ، از انتشارات وزارت فرهنگ و هنر سابق  1344

 حكمت، علي‌اصغر ، نقش پارسي بر احجار هند، چاپ دوم ، 1337ش.

 آزگ، اصغرعلي ، پور چاپ پاكستان ، 1379ش.

روانبد، محمد، زندگينامه روانبد ، پاكستان

جهان تيغ، غلامحسين ، آشنايي با شاعران روحاني بلوچ، جلد اول، نشر خرم ، قم، 1380ش.

 جهان تيغ، غلامحسين، داستان ملخ، نشر خرم، قم ، 1380 ش.

  سربازي، قاضي عبدالصمد ، ترجمه محمد سليم آزاد، بلوچ و بلوچستان ، پاكستان

 ملازهي، عبدالله، تحفه‌الاخوان ، چاپ پاكستان

 سربازي، محمد عمر، ديوان عمر، چاپ دوم، چاپ پاكستان.

 لغات واصطاحات

  معمولاً هر روحاني در كنار شريعت خود را مقيد مي‌داند كه براي طهارت روح و قتل نقس يكي از طريقت‌هاي عرفاني تصوفمانند نقشبندي ، قادري، چشتي و سهروردي را انتخاب كند و طريقت اكثر روحانيون بلوچ نقشبندي است.

 از قبيله‌هاي مهم جنوب بلوچستان كه در منطقه چابهار و تربت بلوچستان پاكستان زندگي مي‌كنند.

 لاشار يكي از بخش‌هاي شهرستان نيكشهر بلوچستان ايران است. كه سران قبايل آن در قبل از انقلاب از نفوذ زيادي برخوردار بودند.

 ازطوايف بزرگ بلوچستان پاكستان

  شهرت وي درازهي است كه به خاطر صداقت در گفتار و رفتار و بيان حقايق مردم به او حقاني لقب دادند

  بم پشت يكي از بخش‌هاي شهرستان سراوان بلوچستان ايران.

جشنواره شعر، دانشكده ادبيات دانشگاه سيستان و بلوچستان ، 1364.

اهل سنت بلوچستان داراي مذهب حنفي و از پيروان امام ابوحنيفه در فقه مي‌باشند.

 از ادبا و شاعران معاصر بلوچستان كه لقب « شيخ الادب» داشت و در سال 1372 ش. در اثر تصادف از دنيا رفت ، مقبره وي در قطر و فرزندانش مشغول فعاليت‌هاي ديني در بخش پيشين شهرستان سرباز بلوچستان ايران هستند.

 

 از شاعران برجسته‌ي بلوچ كه بيش از يكصد سال قبل در سرباز مركز بخش شهرستان سرباز مي‌زيسته و « گلشن مكران» و « داستان ملخ» از آثار سفري وي است.

 روستايي است در بخش سرباز

  از قضات و دانشمندان برجسته‌ي بلوچ كه تا آخر عمر در خاران بلوچستان پاكستان زيست و آثار قلمي زيادي من جمله « ديوان شعر» بر جاي مانده است.

 مورخ به خاطر ضرورت شعري

 از طلاب و مولوي‌هاي باسواد و ممتاز در تحصيل كه در بخش لاشار شهرستان نيكشهر مشغول تبليغ و تعليم ديني است.

  امام جمعه دهستان كيتج از بخش فنوج شهرستان نيشكهر

  امام جمعه شهرستان سراوان بلوچستان ايران.

  رهبر طريقت نقشبنديه در بلوچستان ايران، امام جمعه، مدرس و نويسنده

 پيشين مركز بخش و محل سكونت روانبد

 نابينا و ساكن شهرستان ايرانشهر

  از جوانان دانش‌اموز بلوچ، ساكن بخش دشتياري چابهار

 مفتي، حافظ قرآن، رئيس شوراي اسلامي و شاعر از اهالي مركز بخش پيشين شهرستان سرباز.

 مفتي، حافظ، قاضي شرع، امام  جمعه و مدير مدرسه‌ي ديني در مركز بخش پيشين شهرستان سرباز.

  اروپا.

 به روحانيان اهل سنت اين منطقه به تقليد از شبه قاره (هند و پاكستان) به ترتيب سواد مولانا، مولوي ، ملا و طالب گفته مي‌شود.

  از مدرسين مدرسه‌ي ديني روستاي انز از توايع شهرستان سرباز كه وفات نموده است.

 

       غلامحسين جهان تيغ

 

ارتباط با پیام بلوچ

 

 

Hit Counter